پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۷

گر بردرت این اشک چو سیلاب گذشتی

در کوی تو این خس هم از این باب گذشتی

خار مژه گر دور شدی از گذر اشک

بر دیدة غمدیده شی خواب گذشتی

گر پیرو این اشک شدی صوفی و این آه

بر روی هوا رفتی و از آب گذشتی

ابروی تو گر دیده شدی گوشه نشین راج

از غصه و غم پشت ز محراب گذشتی

ان نیز گذشتی چو مگس ز آن لب شیرین

گر زآنکه مگس از شکر ناب گذشتی

جز لاله که نمی رست کمال از ولیانکوه

گر سیل سرشک تو ز سرخاب گذشتی

یک نامه رسیدی بنو از جانب تبریز

گر یاد تو بر خاطر احباب گذشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۹گر به فردوسی از حریم وصل نگشانی دری
  2. شمارهٔ ۱۰۵۰گر به من یار شوی ور نشوی
  3. شمارهٔ ۱۰۵۱گر تو دل ما سوختی از آتش دوری
  4. شمارهٔ ۱۰۵۲گر زلف خود به فتنه و شوخی رها کنی
  5. شمارهٔ ۱۰۵۳گر گم شوی از خود خبر یار بیابی
  6. شمارهٔ ۱۰۵۴گر لذت خونریزی آن غمزه شناسی
  7. شمارهٔ ۱۰۵۵گر همه وقتی همه دل خون نیی
  8. شمارهٔ ۱۰۵۶گفتم: ای سیم‌ذقن! گفت: که را می‌گویی؟
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.