پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۵

گر باد سوی خاک من آرد ز تو بویی

چون زلف توام جان دمد از هر سو مویی

شیرین زمانی نوه من دلشده فرهاد

در مراکز دیده روان ساخته ام سوی تو جوئی

گوی دل ما گو شکن آن زلف چو چوگان

من باز تراشم ز سر از بهر تو گویی

غیرت برم و باز کنم دیده خود را

از روی تو چون باز کنم دیده به روئی

در مجلس اهل نظر امروز زمستان

جز غمزه تو نیست دگر عربده جوئی

أی مست تو سلطانی و از لعل ترا

تاج گر بر سرت از باده نابست سبویی

بگذشت کمال از ارم و روضه فرودس

تا راه گذر بافت به خاک سر کوئی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۷گر بردرت این اشک چو سیلاب گذشتی
  2. شمارهٔ ۱۰۴۸گر بری دست به آئینه و در خود نگری
  3. شمارهٔ ۱۰۴۹گر به فردوسی از حریم وصل نگشانی دری
  4. شمارهٔ ۱۰۵۰گر به من یار شوی ور نشوی
  5. شمارهٔ ۱۰۵۱گر تو دل ما سوختی از آتش دوری
  6. شمارهٔ ۱۰۵۲گر زلف خود به فتنه و شوخی رها کنی
  7. شمارهٔ ۱۰۵۳گر گم شوی از خود خبر یار بیابی
  8. شمارهٔ ۱۰۵۴گر لذت خونریزی آن غمزه شناسی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.