پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۳

گر از شاخ دولت گلی چیدمی

نسیمی ز کوی تو بشنیدمی

به بوی نو جانم خریدی صبا

اگر من بدان دولت ارزیدمی

ز کویت سگی گر رسیدی به من

از آن در حدنی پرسیدمی

دهان و لب از صد شکر شستمی

همه گرد پایش بلیسیدمی

گر این حسن بودی چو زلفت مرا

به گرد رخ خویش گردیدمی

شب و روزه سودای خود کردمی

به رخسار خود مهر ورزیدمی

به آتشکده در جمال بتان

گر از روی نو پرتوی دیدمی

چو زلف تو زنار بر بستمی

دره آتشکده بت پرستیدمی

از آن غمزه گر مست گشتی کمال

چو چشمت به محراب غلطیدمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۵گر باد سوی خاک من آرد ز تو بویی
  2. شمارهٔ ۱۰۴۶گر به پاکی خضر وقتی و روح القدسی
  3. شمارهٔ ۱۰۴۷گر بردرت این اشک چو سیلاب گذشتی
  4. شمارهٔ ۱۰۴۸گر بری دست به آئینه و در خود نگری
  5. شمارهٔ ۱۰۴۹گر به فردوسی از حریم وصل نگشانی دری
  6. شمارهٔ ۱۰۵۰گر به من یار شوی ور نشوی
  7. شمارهٔ ۱۰۵۱گر تو دل ما سوختی از آتش دوری
  8. شمارهٔ ۱۰۵۲گر زلف خود به فتنه و شوخی رها کنی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.