پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۵

شیرین لبی شکر دهنی سرو قامتی

کونه کنم حدیث بخوبی نباتی

گر من در آب و آتشم از چشم و دل خوشم

کاندر میان هر دو نو باری سلامتی

ای شیخ تا بکوی بتان می کنیم طوف

با ما همگرد چون تو نه مرد ملامتی

زآن گوشه های چشم چه بینی نوای سلیم

زینسان که به چشم بکنج سلامتی

دل جست و عقل بار سفر بست و شد روان

ای غم تو خوش نشسته بکنج اقامتی

خونی که چشم مست تو با دل روانه کرد

بازتچه گفت غمزه کز آن در ندامتی

چندانکه می کشند ترا زنده کمال

صاحب نظر نی نو که صاحب کرامتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۷طبیب عاشقان آمد بیا بگذار بیدردی
  2. شمارهٔ ۱۰۳۸عاشقی و بی دلی بیدلبری
  3. شمارهٔ ۱۰۳۹قطره قطره از دریا چو به ساحل آیی
  4. شمارهٔ ۱۰۴۰کاش که سرو ناز ما از در ما در آمدی
  5. شمارهٔ ۱۰۴۱کدام سر که ندارد دماغ سودایی
  6. شمارهٔ ۱۰۴۲گر از در به تیم برانی نو دانی
  7. شمارهٔ ۱۰۴۳گر از شاخ دولت گلی چیدمی
  8. شمارهٔ ۱۰۴۴اگر او یاد من دلخسته کردی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.