پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۶

صنما در خط سنبل مه تابان داری

بر سر شاخ صنوبر گل خندان داری

دم عیسی همه از لعل شکر بار دهی

حسن یوسف همه در چاه زنخدان داری

تا سر زلف تو برهم نزند عالم را

صورت خویشتن از آینه پنهان داری

ای شه گلرخ شیرین دهن شور انگیز

تا کی احوال من خسته پریشان داری

تشنه شد لعل تو بر خون دل ما هر دم

گرچه در درج گهر چشمه حیوان داری

تا ربانی ز دل سوختگان گوی فرار

گرد بر گرد به از غالیه چوگان داری

ناله زار کمال است چو بلبل شب و روز

با تو در سبزه خوشبوی گلستان داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۸عاشقی و بی دلی بیدلبری
  2. شمارهٔ ۱۰۳۹قطره قطره از دریا چو به ساحل آیی
  3. شمارهٔ ۱۰۴۰کاش که سرو ناز ما از در ما در آمدی
  4. شمارهٔ ۱۰۴۱کدام سر که ندارد دماغ سودایی
  5. شمارهٔ ۱۰۴۲گر از در به تیم برانی نو دانی
  6. شمارهٔ ۱۰۴۳گر از شاخ دولت گلی چیدمی
  7. شمارهٔ ۱۰۴۴اگر او یاد من دلخسته کردی
  8. شمارهٔ ۱۰۴۵گر باد سوی خاک من آرد ز تو بویی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.