پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۰

کاش که سرو ناز ما از در ما در آمدی

تا شب هجر کم شدی روز جفا سر آمدی

خوش بود ار سحر گهی نزد ستم رسیدگان

از دم فاصنة صبا مزده دلبر آمدی

در دم آخر ار بدی بر من خسته اش گذر

جان به لب رسیده ام خرم و خوش بر آمدی

اگه به چمن در آمدی شاهد سرو قد ما

گل ز حیای روی او سرخ به هم بر آمدی

بنده وقت آن دمم کان بث شوخ عشوه گر

وعده بدادی از رهی وز ره دیگر آمدی

زودترش فرو رود پای به گل درین هوس

بر سر کوی زیر کی هر که بود سر آمدی

جور و جفای بیحدش از دل ما به در شدی

روزی اگر کمال را مونس و غمخور آمدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۲گر از در به تیم برانی نو دانی
  2. شمارهٔ ۱۰۴۳گر از شاخ دولت گلی چیدمی
  3. شمارهٔ ۱۰۴۴اگر او یاد من دلخسته کردی
  4. شمارهٔ ۱۰۴۵گر باد سوی خاک من آرد ز تو بویی
  5. شمارهٔ ۱۰۴۶گر به پاکی خضر وقتی و روح القدسی
  6. شمارهٔ ۱۰۴۷گر بردرت این اشک چو سیلاب گذشتی
  7. شمارهٔ ۱۰۴۸گر بری دست به آئینه و در خود نگری
  8. شمارهٔ ۱۰۴۹گر به فردوسی از حریم وصل نگشانی دری
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.