پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۸

دل می کنی جراحت و مرهم نمیدهی

عیسی دمی و آب به آدم نمیدهی

داروی جان ز حقه لبهات میدهد

با جان خسته چاشنی هم نمیدهی

کوی تو کعبه و لب لعل تو زمزم است

آبی چرا به تشنه زمزم نمیدهی

دست رقیب نیز به آن لب نمی رسد

باری بدیو شکر که خانم نمی دهی

وردم دعای نسبت به محراب ابروان

کز درد و غم وظیفه من کم نمیدهی

نامحرمان کجا بحریم نور را برند

چون را در آن مقام به محرم نمیدهی

زیبد گدانی در دلبر ترا کمال

کان سلطنت به ملک دو عالم نمیدهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۰ز دیده در دل دیوانه رفتی
  2. شمارهٔ ۱۰۳۱ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابی
  3. شمارهٔ ۱۰۳۲ز من مپرس که «از عاشقانِ زارِ که‌ای؟»
  4. شمارهٔ ۱۰۳۳سال‌ها گر بنویسم صفت مشتاقی
  5. شمارهٔ ۱۰۳۴سیمین بدنی سرو قدی پسته دهانی
  6. شمارهٔ ۱۰۳۵شیرین لبی شکر دهنی سرو قامتی
  7. شمارهٔ ۱۰۳۶صنما در خط سنبل مه تابان داری
  8. شمارهٔ ۱۰۳۷طبیب عاشقان آمد بیا بگذار بیدردی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.