پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۹

راز معشوق حدیثیست نهان‌داشتنی

ای صبا پیش کس از قصه ما دم نزنی

شمع میخواست که راند سخن راز

نیک بودش که بر آمد به زبان سوختنی

خلوت راز واعظا نعرهٔ مستانه کجا و تو کجا

عاشقی ناشده گرمی مکن ای ناشدنی

شیشه رند توان زیر قدم زور شکست

قدم آن باشد و مردی که خمارش شکنی

پیرهن گر تنت آزرد چه پوشی آن را

عیب یوسف نتوان کرد به نازک‌بدنی

غنچه پیش دهنت لب به حدیثی نگشود

رسم خجلت‌زدگان است بلی کم‌سخنی

گفته بودی سرت از تیغ رهانیم کمال

زنده گردم ز سر این وعده چو دریا نکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۱ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابی
  2. شمارهٔ ۱۰۳۲ز من مپرس که «از عاشقانِ زارِ که‌ای؟»
  3. شمارهٔ ۱۰۳۳سال‌ها گر بنویسم صفت مشتاقی
  4. شمارهٔ ۱۰۳۴سیمین بدنی سرو قدی پسته دهانی
  5. شمارهٔ ۱۰۳۵شیرین لبی شکر دهنی سرو قامتی
  6. شمارهٔ ۱۰۳۶صنما در خط سنبل مه تابان داری
  7. شمارهٔ ۱۰۳۷طبیب عاشقان آمد بیا بگذار بیدردی
  8. شمارهٔ ۱۰۳۸عاشقی و بی دلی بیدلبری
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.