پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۷

دل من به داغ جفا سوختی

مرا مانده دل را چرا سوختی

کرا سوخت عشقت که آنم نسوخت

مرا سوختی هر کرا سوختی

بسی سوخت در وعده سوختن

مرا انتظار تو تا سوختی

فتادی چو آتش به مأوای دل

در آن خانه آیا چها سوختی

دل و جان بهم در تو پیوسته اند

چرا هر یکی را جدا سوختی

کمال از دل رفت بونی نیافت

خدا داند او را کجا سوختی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۹راز معشوق حدیثیست نهان‌داشتنی
  2. شمارهٔ ۱۰۳۰ز دیده در دل دیوانه رفتی
  3. شمارهٔ ۱۰۳۱ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابی
  4. شمارهٔ ۱۰۳۲ز من مپرس که «از عاشقانِ زارِ که‌ای؟»
  5. شمارهٔ ۱۰۳۳سال‌ها گر بنویسم صفت مشتاقی
  6. شمارهٔ ۱۰۳۴سیمین بدنی سرو قدی پسته دهانی
  7. شمارهٔ ۱۰۳۵شیرین لبی شکر دهنی سرو قامتی
  8. شمارهٔ ۱۰۳۶صنما در خط سنبل مه تابان داری
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.