پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۳

دل ز باران کهن برداشتی

چیست چندین جنگ پیش از آشتی

زنده ام پنداشتی در هجر خویش

این چنینم کشتی پنداشتی

گفتم از خاک رهم انگار کم

لطف کردی بیش از آن انگاشتی

شکر نعمتهای تو کز درد و غم

هیچ رفتم بینوا نگذاشتی

عشق ورزیدی سزا دیدی کمال

تخم محنت کاشتی برداشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۵دل شیشه ایست جای خیال تو ای پری
  2. شمارهٔ ۱۰۲۶دل که سودای تو می پخت کبابش کردی
  3. شمارهٔ ۱۰۲۷دل من به داغ جفا سوختی
  4. شمارهٔ ۱۰۲۸دل می کنی جراحت و مرهم نمیدهی
  5. شمارهٔ ۱۰۲۹راز معشوق حدیثیست نهان‌داشتنی
  6. شمارهٔ ۱۰۳۰ز دیده در دل دیوانه رفتی
  7. شمارهٔ ۱۰۳۱ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابی
  8. شمارهٔ ۱۰۳۲ز من مپرس که «از عاشقانِ زارِ که‌ای؟»
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.