پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۹

درین ره هرچه جویی آن بیابی

بجو نقدی که ناگاهان بیابی

بکوی او دلی گم کن که آنجا

یکی دل گم کنی صد جان بیابی

به جان گر طالب یک درد باشی

طلب ناکرده صد درمان بیابی

گری بر خویش چون ابر بهاران

که سر سبزی ازین باران بیابی

شب وصل آن همه خندان لبی ها

چو شمع از دیدهٔ گریان بیابی

دگر از یافتن سیری ندانی

چنین گنجی اگر پنهان بیابی

کمال بر هر زمانی باید او را

هنوزش همچنان جویان بیابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۱دگر باره تیغ جفا بر کشیدی
  2. شمارهٔ ۱۰۲۲دل رفت به باد دلپذیری
  3. شمارهٔ ۱۰۲۳دل ز باران کهن برداشتی
  4. شمارهٔ ۱۰۲۴دل شد ز عشق باری شیدا چنانکه دانی
  5. شمارهٔ ۱۰۲۵دل شیشه ایست جای خیال تو ای پری
  6. شمارهٔ ۱۰۲۶دل که سودای تو می پخت کبابش کردی
  7. شمارهٔ ۱۰۲۷دل من به داغ جفا سوختی
  8. شمارهٔ ۱۰۲۸دل می کنی جراحت و مرهم نمیدهی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.