پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۳

حدیث خوشی هیچ با ما نگوئی

سخن جز به شمشیر قطعا نگونی

بحل کردمت خون خود گر بنازی

کشی زودم امروز و فردا نگونی

هرآن شربت غم که دادی نخستین

بمن ده بشرطی که صهبا نگونی

چو گونی لقب نازل از آسمان شد

نهان از چه شد آب حیوان که داند

نهان از چه شد آب حیوان که داند

تو با آن دهان نکته تا نگوئی

مبادا که پابند نقش دهانت

بهر کس دگر این معما نگوئی

کمال آنچه گونی از آن روی زیبا

برویش که جز خوب و زیبا نگویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۵خواهم بر تو بردن تن را که شد خیالی
  2. شمارهٔ ۱۰۱۶خواهی که به هیچ غم نمیری
  3. شمارهٔ ۱۰۱۷دارم ز ابروان تو چشم عنایتی
  4. شمارهٔ ۱۰۱۸درین پستی گر آن مه را نیابی
  5. شمارهٔ ۱۰۱۹درین ره هرچه جویی آن بیابی
  6. شمارهٔ ۱۰۲۰دست ندارم از تو من گرچه ز پایم افکنی
  7. شمارهٔ ۱۰۲۱دگر باره تیغ جفا بر کشیدی
  8. شمارهٔ ۱۰۲۲دل رفت به باد دلپذیری
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.