پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۲

چه موجب است که هیچ التفات ما نکنی

ترحمی به غریبان بینوا نکنی

به دشمنان مخالف بسر بری باری

به دوستان وفادار جز جفا نکنی

چو کام ماندهی ز آن دهان بگو با ما

که این مضایقه با دیگران چرا نکنی

نو پادشاه جهانی و ما گدا چه سبب

که التفات به حال من گدا نکنی

به وعده چند دهی انتظار وصل مرا

چو حاجت دل بیچاره ای روا نکنی

ثواب کار من است آنکه بر نشانه دل

به نوک غمزه کشی ناوک و خطا نکنی

کمال دل شده بیگانه شد ز خویش و هنوز

تو همچنان به وصال خود آشنا نکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۴خرم آن دم که توأم مونس و همدم باشی
  2. شمارهٔ ۱۰۱۵خواهم بر تو بردن تن را که شد خیالی
  3. شمارهٔ ۱۰۱۶خواهی که به هیچ غم نمیری
  4. شمارهٔ ۱۰۱۷دارم ز ابروان تو چشم عنایتی
  5. شمارهٔ ۱۰۱۸درین پستی گر آن مه را نیابی
  6. شمارهٔ ۱۰۱۹درین ره هرچه جویی آن بیابی
  7. شمارهٔ ۱۰۲۰دست ندارم از تو من گرچه ز پایم افکنی
  8. شمارهٔ ۱۰۲۱دگر باره تیغ جفا بر کشیدی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.