پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۶

چرا به تحفه دردم همیشه ننوازی

به ناز و شیوه نسوزی مرا و نگدازی

خس توایم همه کار خس چه باشد سوز

تو آتشی و توانی که کار ما سازی

به دست نیغ تو کار جراحت دل ریش

مام نا شده خواهم که از سر آغازی

به زیر پا شکند هرچه افتد این عجیبست

که بشکند دلم از زیر پا نیندازی

نبرد دست به زلفت صبا به بازی نیز

حریف زیر برست و نمی‌خورد بازی

اگر چه سرور بستان صنوبر آمد و سرو

ترا رسد بسر سروران سرافرازی

کمال باز گزیدی هوای قامت بار

بدت میاد که مرغ بلند پروازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۸چشم شوخ و دل سنگین بر سیمین داری
  2. شمارهٔ ۱۰۰۹چو تو دشمن از دوست نشناختی
  3. شمارهٔ ۱۰۱۰چو گل به لطف نو زد ان نازک اندامی
  4. شمارهٔ ۱۰۱۱چه لطف است این که با من می‌نمایی
  5. شمارهٔ ۱۰۱۲چه موجب است که هیچ التفات ما نکنی
  6. شمارهٔ ۱۰۱۳حدیث خوشی هیچ با ما نگوئی
  7. شمارهٔ ۱۰۱۴خرم آن دم که توأم مونس و همدم باشی
  8. شمارهٔ ۱۰۱۵خواهم بر تو بردن تن را که شد خیالی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.