پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۴

نو درد نداری و رخ زرد نداری

ای عاشق بیدرد چه نالی و چه زاری

دلها برد آن آه که از درد برآرند

فریاد ز آهی که نور بیدرد برآری

رخساره بخون مژه بنگار دم نقد

کز اشک فشان عاشق رخسار نگاری

غم روند و محنت دمد و درد برآید

بر خاک شهیدان غمش هر چه بکاری

دیدی که چه غمهاست نرا بر دل ازین بار

ای دیدن غمدیده چرا اشک نباری

تا چند بگردن بری این سر که حق اوست

آن به که بری بر درش این حق بپاری

سر چیست کمال از تو اگر می طلبد بار

گر دیده روشن طلید در نظر آری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۶چرا به تحفه دردم همیشه ننوازی
  2. شمارهٔ ۱۰۰۷چرا هر دم از پیش ما میگریزی
  3. شمارهٔ ۱۰۰۸چشم شوخ و دل سنگین بر سیمین داری
  4. شمارهٔ ۱۰۰۹چو تو دشمن از دوست نشناختی
  5. شمارهٔ ۱۰۱۰چو گل به لطف نو زد ان نازک اندامی
  6. شمارهٔ ۱۰۱۱چه لطف است این که با من می‌نمایی
  7. شمارهٔ ۱۰۱۲چه موجب است که هیچ التفات ما نکنی
  8. شمارهٔ ۱۰۱۳حدیث خوشی هیچ با ما نگوئی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.