پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۳

تو چشم آنکه حق بینی نداری

وگر نه هرچه بینی حق شماری

مکن بب غریق ای زاهد خشک

کزین دریا تو چون خس در کناری

از احوال درون دردمندان

چگویم با تو چون دردی نداری

ز ابرویش چه روی آری به محراب

نماز ناروا تا کی گزاری

دلا از ما بگو با چشم گریان

چو با عنایت کرد باری

نثار خاک آن در از در و لعل

به بار ای کان گوهر تا چه داری

کمال آن خاک نعلین ار کنی تاج

ز درویشی بشاهی سر برآری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۵تو سروی و گل خندان همانکه میدانی
  2. شمارهٔ ۱۰۰۶چرا به تحفه دردم همیشه ننوازی
  3. شمارهٔ ۱۰۰۷چرا هر دم از پیش ما میگریزی
  4. شمارهٔ ۱۰۰۸چشم شوخ و دل سنگین بر سیمین داری
  5. شمارهٔ ۱۰۰۹چو تو دشمن از دوست نشناختی
  6. شمارهٔ ۱۰۱۰چو گل به لطف نو زد ان نازک اندامی
  7. شمارهٔ ۱۰۱۱چه لطف است این که با من می‌نمایی
  8. شمارهٔ ۱۰۱۲چه موجب است که هیچ التفات ما نکنی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.