پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۱

ترکمن مه بود به ترکی آی

خوش بود یک شبی به پیش من آی

دیده مه که چون رود بر بام

نو مهی هم به بام دیده برای

خانه بنده بنده خانه تست

خیر مقدم خوش آمدی فرمای

گریه عاشقان به بین ز برون

روز باران بیا به خانه در آی

خانه خالیست از میان مگریز

در به بند و میان بسته گشای

گر وفا می کنی بجای خودست

وعده های کهن به بار بجای

کرد ویران سرای و کاخ کمال

طاق ابروی دلبران سرای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۳تو چشم آنکه حق بینی نداری
  2. شمارهٔ ۱۰۰۴نو درد نداری و رخ زرد نداری
  3. شمارهٔ ۱۰۰۵تو سروی و گل خندان همانکه میدانی
  4. شمارهٔ ۱۰۰۶چرا به تحفه دردم همیشه ننوازی
  5. شمارهٔ ۱۰۰۷چرا هر دم از پیش ما میگریزی
  6. شمارهٔ ۱۰۰۸چشم شوخ و دل سنگین بر سیمین داری
  7. شمارهٔ ۱۰۰۹چو تو دشمن از دوست نشناختی
  8. شمارهٔ ۱۰۱۰چو گل به لطف نو زد ان نازک اندامی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.