پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۰

ترا دیده هر بار دیدی چه بودی

که هر بار دولت مرا رخ نمودی

چه بودی گر آن لب نمک میفشاندی

وز آن سوز ریش دل ما فزودی

نسیم توأم گفت عود ارنه خام است

چرا خویشتن را چنین مپستودی

چه رمزست گفتن عدم آن دهانرا

که چون او ندیدیم عدیم الوجودی

شب از دور مه را دو تا گشته دیدم

مگر خواست کردن برویت سجودی

رقیب سگت بانگ بر من نمیزد

اگر تو شبهای من میشنودی

کمال از تو جز آه دل بر نیامد

چه خواهد برآمد زخس غیر دودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۲تن در پی جان می‌رود ای بخت کجایی
  2. شمارهٔ ۱۰۰۳تو چشم آنکه حق بینی نداری
  3. شمارهٔ ۱۰۰۴نو درد نداری و رخ زرد نداری
  4. شمارهٔ ۱۰۰۵تو سروی و گل خندان همانکه میدانی
  5. شمارهٔ ۱۰۰۶چرا به تحفه دردم همیشه ننوازی
  6. شمارهٔ ۱۰۰۷چرا هر دم از پیش ما میگریزی
  7. شمارهٔ ۱۰۰۸چشم شوخ و دل سنگین بر سیمین داری
  8. شمارهٔ ۱۰۰۹چو تو دشمن از دوست نشناختی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.