پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۹

ترا چگونه توان گفت یوسف ثانی

ثنای حسن نو او گفت او بود ثانی

حدیث بوسف مصری که احسن القصص است

کسی بسوز نخواند چو پیر کنعانی

دلا حکایت حستش کن و شنو تحسین

گذار نه یوسف چه نه می خوانی

شنیده نقش رخش نقشیند و دفتر شست

چو بشنوی توهم ای گل ورق گردانی

بدانکه از کف پا دادیم دو بوس مرنج

بگیر بوس خود اکنون اگر پشیمانی

درت زمالش رخسار هاست مالا مال

دگر به پای تو خواهیم سود پیشانی

حقوق بندگیم گفته شهان دانند

هنوز قیمت و مقدار خود نمی دانی

رقیب گفت تو دانی کمال قیمت من

بگفتم ای دل سخنت بغضه ارزانی

ترا به ساحل دریا بصد درم بخرند

برای لنگر کشتی که پس گران جانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۱ترکمن مه بود به ترکی آی
  2. شمارهٔ ۱۰۰۲تن در پی جان می‌رود ای بخت کجایی
  3. شمارهٔ ۱۰۰۳تو چشم آنکه حق بینی نداری
  4. شمارهٔ ۱۰۰۴نو درد نداری و رخ زرد نداری
  5. شمارهٔ ۱۰۰۵تو سروی و گل خندان همانکه میدانی
  6. شمارهٔ ۱۰۰۶چرا به تحفه دردم همیشه ننوازی
  7. شمارهٔ ۱۰۰۷چرا هر دم از پیش ما میگریزی
  8. شمارهٔ ۱۰۰۸چشم شوخ و دل سنگین بر سیمین داری
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.