پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۶

تا خلوت دل خالی از اغیار نیابی

بام و در آن خانه پر از بار نیابی

آنجا که شد او یافته خود را نتوان یافت

غم نیست که سریابی و دستار نیابی

بیدار شود آنگه طلب آن روی که هرگز

در خواب چنین دولت بیدار نیابی

گر از تو به زخمی بخرد جان و سرآن تیغ

بستان که چنین نیز خریدار نیابی

چندانکه ز دل نگذری از هر چه مرادست

را گذری بر در دلدار نیابی

دعوی اناالحق سخن نیک بلند است

معنی چنین جز به سر دار نیابی

زنهار کمال از سر مستی مرو آنجا

ترسم که روی بی ادب و بار نیابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۸تب چرا درد سر آورد به نازک‌بدنی
  2. شمارهٔ ۹۹۹ترا چگونه توان گفت یوسف ثانی
  3. شمارهٔ ۱۰۰۰ترا دیده هر بار دیدی چه بودی
  4. شمارهٔ ۱۰۰۱ترکمن مه بود به ترکی آی
  5. شمارهٔ ۱۰۰۲تن در پی جان می‌رود ای بخت کجایی
  6. شمارهٔ ۱۰۰۳تو چشم آنکه حق بینی نداری
  7. شمارهٔ ۱۰۰۴نو درد نداری و رخ زرد نداری
  8. شمارهٔ ۱۰۰۵تو سروی و گل خندان همانکه میدانی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.