پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۱

بر من بیدل اگر جور و ستم فرمودی

لطف بسیار نمودی و کرم فرمودی

تا به صاحب نظری از همه باشم افزون

سرمه چشم من از خاک قدم فرمودی

گفت پیش رقیبان دهمت صد دشنام

باز مرسوم دعاگو ز چه کم فرمودی

نامه شان پیش خودم خوان که ز دور آمده ام

چون دویدن پسرم همچو قلم فرمودی

ن ت من ز سر خوان کرم غصه و غم

گفته بودی که نفرمایم و هم فرمودی

دگر از خون دل ریش شرابم فرمای

چون کباب از جگر سوختهام فرمودی

راندیم از در و خون شد دل مکین کمال

از چه آزردن آفری حرم فرمودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۳به کوی عشق باشی شیرمردی
  2. شمارهٔ ۹۹۴به مجلسی که بمستان ز لب شراب دهی
  3. شمارهٔ ۹۹۵به باران کهن یاری نکردی
  4. شمارهٔ ۹۹۶تا خلوت دل خالی از اغیار نیابی
  5. شمارهٔ ۹۹۷تا کی ای مونس دلم بی‌موجبی غمگین کنی
  6. شمارهٔ ۹۹۸تب چرا درد سر آورد به نازک‌بدنی
  7. شمارهٔ ۹۹۹ترا چگونه توان گفت یوسف ثانی
  8. شمارهٔ ۱۰۰۰ترا دیده هر بار دیدی چه بودی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.