پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۰

بر گل به پای سرو چو رفتار می‌کنی

از لطف پای نازکت افگار می‌کنی

گر حال دل ز غمزه بپرسی چه گویمت

خوش می‌کنی که پرسش بیمار می‌کنی

پندی بده به زلف که خون‌های بیدلان

چندین چرا به گردن خود بار می‌کنی

با غمزه هم بگوی که در پیش مردمی

خواهم زدن که شوخی بسیار می‌کنی

گفتی جمال خویش نمایم به عاشقان

این خود کرامتی است که اظهار می‌کنی

ای طوطی این حدیث شکربار از آن تست

یا گفته منست که تکرار می‌کنی

سعدی اگر چو طوطی گویا بود کمال

طوطی خموش به چو تو گفتار می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۲برویت بنگرم ناگه نرنجی
  2. شمارهٔ ۹۹۳به کوی عشق باشی شیرمردی
  3. شمارهٔ ۹۹۴به مجلسی که بمستان ز لب شراب دهی
  4. شمارهٔ ۹۹۵به باران کهن یاری نکردی
  5. شمارهٔ ۹۹۶تا خلوت دل خالی از اغیار نیابی
  6. شمارهٔ ۹۹۷تا کی ای مونس دلم بی‌موجبی غمگین کنی
  7. شمارهٔ ۹۹۸تب چرا درد سر آورد به نازک‌بدنی
  8. شمارهٔ ۹۹۹ترا چگونه توان گفت یوسف ثانی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.