پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۹

بر سر راه طلب بافت گدانی گهری

یعنی از اهل دلی بیسرو پائی نظری

دی رسید از حرم وصل خطابیم بگوش

حلقه ای گر بزنی بر تو گشایند دری

دل که بر وی گذری می کند اندیشه غیر

نه دل است آه به حقیقت که بود رهگذری

دیده و دل دو حریمند که در هر دو حریم

جز خیال رخ او بار نیابد دگری

بی عنایت بسوی دوست قدم تا ننهی

که بجانی نرسی جز به چنین راهبری

یارب آن جان که جهان گمشده اوست کجاست

که ازو نی خبری بافت کسی نی اثری

با خبر نیست ازو میچکس الآ چو کمال

بیخودی دل شده ای از دو جهان بیخبری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۱بر من بیدل اگر جور و ستم فرمودی
  2. شمارهٔ ۹۹۲برویت بنگرم ناگه نرنجی
  3. شمارهٔ ۹۹۳به کوی عشق باشی شیرمردی
  4. شمارهٔ ۹۹۴به مجلسی که بمستان ز لب شراب دهی
  5. شمارهٔ ۹۹۵به باران کهن یاری نکردی
  6. شمارهٔ ۹۹۶تا خلوت دل خالی از اغیار نیابی
  7. شمارهٔ ۹۹۷تا کی ای مونس دلم بی‌موجبی غمگین کنی
  8. شمارهٔ ۹۹۸تب چرا درد سر آورد به نازک‌بدنی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.