پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۸

بده ساقی شراب ارغوانی

که بی می خوش نباشد زندگانی

چو ایام جوانی را عوض نیست

به شادی بگذرانش تاتوانی

جوانی کو نباشد مست و عاشق

چه لذت یابد از عمر و جوانی

سبک سانی به من رطل گران ده

که خود را وارهانم زاین گرانی

فریدون فری و سلطان عادل

عظیم الشان و سلطان زمانی

چو دور داور سلطان اویس است

چرا باشم دمی بی شادمانی

نهال عشرت ما بارور شد

ومنها بحبسی ثم الأمانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۰بر گل به پای سرو چو رفتار می‌کنی
  2. شمارهٔ ۹۹۱بر من بیدل اگر جور و ستم فرمودی
  3. شمارهٔ ۹۹۲برویت بنگرم ناگه نرنجی
  4. شمارهٔ ۹۹۳به کوی عشق باشی شیرمردی
  5. شمارهٔ ۹۹۴به مجلسی که بمستان ز لب شراب دهی
  6. شمارهٔ ۹۹۵به باران کهن یاری نکردی
  7. شمارهٔ ۹۹۶تا خلوت دل خالی از اغیار نیابی
  8. شمارهٔ ۹۹۷تا کی ای مونس دلم بی‌موجبی غمگین کنی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.