پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۷

به جز نور و ضیاء و گرمی از آذر چه می‌خواهی

ز دریای حقایق جز در و گوهر چه می‌خواهی

تفکر کن نهانی ای بشر در دهر پهناور

تو باشی بهترین مخلوق از این بهتر چه می‌خواهی

در این دنیای پرغوغا به جز نگین چه می‌جویی

به جز تائید و الطاف از خدا باور چه می‌خواهی

برای دل که باشد مخزن اسرار پنهانی

به جز وسعت در این دنیای پهناور چه می‌خواهی

به امر حق تعالی در جهان و گردش دوران

تویی برتر ز مخلوق ای بشر دیگر چه می‌خواهی

به جمع عارفان ای دوست در خمخانهٔ وحدت

دگر جز آنکه مشحون باشدت ساغر چه می‌خواهی

به باغ دوستی بنشان درخت دوستداری را

کمالا از درخت دوستی جز بر چه می‌خواهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۹بر سر راه طلب بافت گدانی گهری
  2. شمارهٔ ۹۹۰بر گل به پای سرو چو رفتار می‌کنی
  3. شمارهٔ ۹۹۱بر من بیدل اگر جور و ستم فرمودی
  4. شمارهٔ ۹۹۲برویت بنگرم ناگه نرنجی
  5. شمارهٔ ۹۹۳به کوی عشق باشی شیرمردی
  6. شمارهٔ ۹۹۴به مجلسی که بمستان ز لب شراب دهی
  7. شمارهٔ ۹۹۵به باران کهن یاری نکردی
  8. شمارهٔ ۹۹۶تا خلوت دل خالی از اغیار نیابی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.