پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۳

بازم از طلعت خود دیده منور کردی

مجلس من بسر زلف معطر کردی

بر سر کشته هجران گذری از سر مهر

خیر مقدم قدم آوردی و در خور کردی

به مقابل نبود . با تو مگر دیدی روی

که بر آئینه رخ خویش برابر کردی

ملک دلها غم روی تو به تاراج ببرد

تا برو مملکت حسن مقرر کردی

گرچه کردی به ننم نسبت آن موی میان

بنگرش کز غم این ننگه چه لاغر کردی

داد خواهان بسر آن خاک قدم کردم گفت

داد خود بافتی این خاک چو بر سر کردی

یاد می دادکه آزار دل ریش کمال

گفته بودی نکنم دیگر و دیگر کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۵با من این بودت ز اول شرط باری
  2. شمارهٔ ۹۸۶بچشم جان چو چراغی که در میان ز جاجی
  3. شمارهٔ ۹۸۷به جز نور و ضیاء و گرمی از آذر چه می‌خواهی
  4. شمارهٔ ۹۸۸بده ساقی شراب ارغوانی
  5. شمارهٔ ۹۸۹بر سر راه طلب بافت گدانی گهری
  6. شمارهٔ ۹۹۰بر گل به پای سرو چو رفتار می‌کنی
  7. شمارهٔ ۹۹۱بر من بیدل اگر جور و ستم فرمودی
  8. شمارهٔ ۹۹۲برویت بنگرم ناگه نرنجی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.