پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۹

با تو ه را نمی رسد دعوی

شاهدند آن دو رخ برینه معنی

گر بدیدی ز دور سرو تو حور

ننشستی به سایه طوبی

مانده برمیم آن دهان حیران

چشم نظارگی چو دیده هی

ب گفتمش در جواب کشتن ما

نی نوشتی به غمزه گفت که نی

ایرا نیست عاشق کشی روا چه کنم

چشم معشوق میدهد فتوی

خون مجنون سوخته است آن زلف

که در آمد بگردن لیلی

آه از آن دانه های خال کمال

که زد آتش بخرمن نقوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۱باز بگذشتی بر آن زلفه ای نسیم مشکبوی
  2. شمارهٔ ۹۸۲باز دست از جانفشانان بر فشاندی
  3. شمارهٔ ۹۸۳بازم از طلعت خود دیده منور کردی
  4. شمارهٔ ۹۸۴با مسکنت و عجز و ضعیفی وفقیری
  5. شمارهٔ ۹۸۵با من این بودت ز اول شرط باری
  6. شمارهٔ ۹۸۶بچشم جان چو چراغی که در میان ز جاجی
  7. شمارهٔ ۹۸۷به جز نور و ضیاء و گرمی از آذر چه می‌خواهی
  8. شمارهٔ ۹۸۸بده ساقی شراب ارغوانی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.