پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۶

ای گل روی ترا چون من بهر سو بلبلی

از تو دارد این مثل شهرت که شهری و گلی

می کند در دور حسنت دل همه وقتی خروش

وقت گل هرگز نباشد بلبلی بی غلغلی

زلف بر رخ به تشویش است ز آه سرد ما

همچو بر برگ گل از باد سحرگه سنبلی

فتنه ها دارند در سر عتبرین مویان شوخ

ز آنکه در زیر کله دارند هریک کاکلی

مطربا فرمان من بشنو روان گو یک دو صوت

چون زحلق شیشه از هر سو برآمد قلقلی

گو کله بر آسمان افکن ز شادی لاله وار

هر که می گیرد به باده گلرخی جام ملی

جز سر کویش اقامت را نمی شاید کمال

زانکه عالم بر سر آب است تا محکم پلی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۸ای ولوله عشق تو به ره هرزه کویی
  2. شمارهٔ ۹۷۹با تو ه را نمی رسد دعوی
  3. شمارهٔ ۹۸۰باز به ناز کش مرا چیست که ناز می‌کنی
  4. شمارهٔ ۹۸۱باز بگذشتی بر آن زلفه ای نسیم مشکبوی
  5. شمارهٔ ۹۸۲باز دست از جانفشانان بر فشاندی
  6. شمارهٔ ۹۸۳بازم از طلعت خود دیده منور کردی
  7. شمارهٔ ۹۸۴با مسکنت و عجز و ضعیفی وفقیری
  8. شمارهٔ ۹۸۵با من این بودت ز اول شرط باری
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.