پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۵

ای صبا تاکی به زلف بار بازی می کنی

سر دهی بر باد چون بسیار بازی می کنی

از هوا گر بر زمین افتی چو زلف او رواست

بر رسنها چون شبان تار بازی می کنی

با لب او عشق میبازی دلا خونت حلال

چون به جان خویش دیگر بار بازی می کنی

مرهم ریشت دهم گفتی ندانم میدهی

با زه شوخی با من انگار بازی می کنی

در دبیرستان بدین شوخی و طفلی لوح مهر

چون بیاموزی که در تکرار بازی می کنی

در گلستان آی وعکس زلف و رخ بنگر در آب

گر شب مهتاب در گلزار بازی می کنی

برگ ریزان بهار زندگی آمد کمال

چند با خویان گلرخسار بازی می کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۷این چه نبهاست وین چه شیرینی
  2. شمارهٔ ۹۷۸ای ولوله عشق تو به ره هرزه کویی
  3. شمارهٔ ۹۷۹با تو ه را نمی رسد دعوی
  4. شمارهٔ ۹۸۰باز به ناز کش مرا چیست که ناز می‌کنی
  5. شمارهٔ ۹۸۱باز بگذشتی بر آن زلفه ای نسیم مشکبوی
  6. شمارهٔ ۹۸۲باز دست از جانفشانان بر فشاندی
  7. شمارهٔ ۹۸۳بازم از طلعت خود دیده منور کردی
  8. شمارهٔ ۹۸۴با مسکنت و عجز و ضعیفی وفقیری
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.