پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۰

ای درد درون جان چه باشی

ای سوز درون نهان چه باشی

ای خون دل از زمین چه جویی

ای ناله بر آسمان چه باشی

ای اشک روان برون شو از چشم

در خانه مردمان چه باشی

ای بی تو تنم ننی ز جان دور

دور از من ناتوان چه باشی

ای ساکن کوی ماهرویان

در منزل نا امان چه باشی

ای آنکه ز پیش راندیم دی

امروز دگر بر آن چه باشی

ای شوخ کمال سوخت بیتو

زین سوخته بر کران چه باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۲ای دهان تو قند و لب همه می
  2. شمارهٔ ۹۷۳ای رخت آیت حسن و دهنت لطف خدای
  3. شمارهٔ ۹۷۴ای صبا بر خاک کوی یار ما خوش می‌روی
  4. شمارهٔ ۹۷۵ای صبا تاکی به زلف بار بازی می کنی
  5. شمارهٔ ۹۷۶ای گل روی ترا چون من بهر سو بلبلی
  6. شمارهٔ ۹۷۷این چه نبهاست وین چه شیرینی
  7. شمارهٔ ۹۷۸ای ولوله عشق تو به ره هرزه کویی
  8. شمارهٔ ۹۷۹با تو ه را نمی رسد دعوی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.