پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۳

از در خویش مرا بر در غیری ببری

باز گویی به در غیر چرا میگذری

از تو، هم پیش تو، هم بر در تو داد مرا

فتنه گر هم تو و گوئی که چرا فتنه‌گری

گرچه در بتکده رفتم ز در کعبه رواست

هم در تست در بتکده چون درنگری

کعبه و دیر توئی دیر کجا کعبه کجاست

نیست غیر از تو کسی غیر کرا میشمری

کعبه گر شد ز تو پر، بتکده هم خالی نیست

کمیی نیست ترا کز همه بسیار تری

جویمت گه به در کعبه گهی بر در دیر

چون گدای تو شدم از تو شد این در بدری

رفت آوازه که امسال به حج رفت کمال

بس مبارک سفری چون تو به او هم سفری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۵اگر ز محنت دنیا خلاص می‌طلبی
  2. شمارهٔ ۹۶۶ای آفتاب روی تو در اوج دلبری
  3. شمارهٔ ۹۶۷ای آیت حسن از رخ خوب تو مثالی
  4. شمارهٔ ۹۶۸ای از خط تو زنگ بر آئینه شاهی
  5. شمارهٔ ۹۶۹ای بوده با تو ما را خویشی و آشنایی
  6. شمارهٔ ۹۷۰ای درد درون جان چه باشی
  7. شمارهٔ ۹۷۱ای دل این بیچارگی و مستمندی تا به کی
  8. شمارهٔ ۹۷۲ای دهان تو قند و لب همه می
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.