پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۶

باز خود را چو گل تازه بر آراسته ای

باغ رخسار بگلهای نر آراسته ای

خلق بر یکدگر افتاده ز نظاره تو

که دو رخ خوبتر از یکدگر آراسته ای

ابروی شوخ که با ماه نوش سر بسر است

بسر زلف سیه سر بسر آراسته ای

شوخی و فتنه گر و سنگدل و عهد شکن

چشم بد دور بچندین هنر آراسته ای

با وجود لب تو نیست بسائی محتاج

مجلس ما که بنقل و شکر آراسته ای

هست مهمان نور آن به مگر ای دل که ز اشک

خانه دیده بلعل و گهر آراستهای

روی آراسته بنمای خصوصة به کمال

که تو خاص از پی اهل نظر آراسته ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۸چرا جنییت شاهی بظلم تاخته ای
  2. شمارهٔ ۹۵۹گر همه وقتی همه دلخون نه ای
  3. شمارهٔ ۹۶۰لیست آن بگو با شکر خورده ای
  4. شمارهٔ ۹۶۱آشوب جانی شوخ جهانی
  5. شمارهٔ ۹۶۲آن شوخ دی براهی میرفت همچو شاهی
  6. شمارهٔ ۹۶۳از در خویش مرا بر در غیری ببری
  7. شمارهٔ ۹۶۴اگر در کشتنم تأخیر کردی
  8. شمارهٔ ۹۶۵اگر ز محنت دنیا خلاص می‌طلبی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.