پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۳

هر نیر کز تو بر دل غم پرور آمده

دل ز انتظار خون شده تا دیگر آمده

از دست و ساعد تو مرا نیغ آبدار

از آب زندگی به گلو خوشتر آمده

خضر خطت ندیده مثال لبت در آب

چندانکه گرد چشمه حیوان بر آمده

برخاستست از لب و خالت قیامتی

اینک بلال هم به لب کوثر آمده

در جوی چشم لحظه به لحظه فزوده آب

تا نقش عارض تو به چشم تر آمده

شاخ گلی به گریه مگر آرمت پیر

بی آب شاخ تازه کجا در بر آمده

تا کرده تازه دفتر غمهای دل کمال

خونهای تازه بر ورق دفتر آمده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۵ای بار نازنین مگر از فتنه زاده‌ای
  2. شمارهٔ ۹۵۶باز خود را چو گل تازه بر آراسته ای
  3. شمارهٔ ۹۵۷تا به رخسار مه از غالیه چوگان زده‌ای
  4. شمارهٔ ۹۵۸چرا جنییت شاهی بظلم تاخته ای
  5. شمارهٔ ۹۵۹گر همه وقتی همه دلخون نه ای
  6. شمارهٔ ۹۶۰لیست آن بگو با شکر خورده ای
  7. شمارهٔ ۹۶۱آشوب جانی شوخ جهانی
  8. شمارهٔ ۹۶۲آن شوخ دی براهی میرفت همچو شاهی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.