پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۴

هر نیر که بر جان ز تو از دور رسیده

صد دفتر شعر از حسن و خسرو سلمان

ما روی تو دیدیم و زجان مهر بریدیم

دل آمده نزدیک و بر او دوخته دیده

هر زاهد انگشت نمائی که بمحراب

نظارگی یوسف اگر دست بریده

من چون کشم آن زلف که صورتگر چینش

ابروی تو دیده سر انگشت گزیده

گر در دهن او چو نبات آن خط مشکین

چون خامه به انگشت تخیل نکشیده

گفتار لطیف تو کمال آب حیاتست

از غایت تنگیست ز لبهاش دمیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۶باز خود را چو گل تازه بر آراسته ای
  2. شمارهٔ ۹۵۷تا به رخسار مه از غالیه چوگان زده‌ای
  3. شمارهٔ ۹۵۸چرا جنییت شاهی بظلم تاخته ای
  4. شمارهٔ ۹۵۹گر همه وقتی همه دلخون نه ای
  5. شمارهٔ ۹۶۰لیست آن بگو با شکر خورده ای
  6. شمارهٔ ۹۶۱آشوب جانی شوخ جهانی
  7. شمارهٔ ۹۶۲آن شوخ دی براهی میرفت همچو شاهی
  8. شمارهٔ ۹۶۳از در خویش مرا بر در غیری ببری
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.