پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۲

مرا که روی تو بینم چه حاجت است

که کسی نظر نکند با وجود گل به گیاه

به ماه اگر ز حسن رخت بافتی نشان یوسف

ز شرم روی تو بیرون نیامدی از چاه

خرد چو قدرت حق در رخت مشاهده کرد

بگفت اشهدان لااله الا الله

نظر به صورت خوبان اگر گناه بود

صحیفة عمل بنده پر بود ز گناه

کمال، چون تو شدی بنده همه خوبان

اگر تو جای نداری به او بیار پناه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۴هر نیر که بر جان ز تو از دور رسیده
  2. شمارهٔ ۹۵۵ای بار نازنین مگر از فتنه زاده‌ای
  3. شمارهٔ ۹۵۶باز خود را چو گل تازه بر آراسته ای
  4. شمارهٔ ۹۵۷تا به رخسار مه از غالیه چوگان زده‌ای
  5. شمارهٔ ۹۵۸چرا جنییت شاهی بظلم تاخته ای
  6. شمارهٔ ۹۵۹گر همه وقتی همه دلخون نه ای
  7. شمارهٔ ۹۶۰لیست آن بگو با شکر خورده ای
  8. شمارهٔ ۹۶۱آشوب جانی شوخ جهانی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.