پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۴

زاد راه عاشقان اشک است و روی زرد و آه

راه ازین گونه است بسم الله که دارم عزم راه

مهر او دعوی کتی آواز ثریا بگذاران

نشنود قول تو کس تا نگذارانی این گواه

دی نظر می کردم آن روی و ازین به دولتی

من ندیدم در جهان چندانکه می کردم نگاه

گر گه کاری شمارند آرزوی روی دوست

ما چگونه روی او بینیم با چندین گناه

در دهانش جایگاه یک سخن گفتم که نیست

باز دیدم این سخن هم بود بس بیجایگاه

کار اشک از چهره شمعی به عکس افتاده است

عکسی باشد پیش مردم آب بر بالای کاه

در میان خون مژگان عاقبت چشم کمال

خاک شد از انتظار او سقاءالله ثراه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۶شبت خوش باد ای باد سحرگاه
  2. شمارهٔ ۹۴۷کحل بصر نیست جز آن خاک راه
  3. شمارهٔ ۹۴۸گر سر طلبی بر درت آریم به دیده
  4. شمارهٔ ۹۴۹گفتم شکرست آن به دهان گفت ترا چه
  5. شمارهٔ ۹۵۰لب یار برهم چرا زد ز پسته
  6. شمارهٔ ۹۵۱ما جگر سوختگان داغ تو داریم همه
  7. شمارهٔ ۹۵۲مرا که روی تو بینم چه حاجت است
  8. شمارهٔ ۹۵۳هر نیر کز تو بر دل غم پرور آمده
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.