پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۶

شبت خوش باد ای باد سحرگاه

که آوردی هوای زلف آن ماه

چه سود از ناله شبها که جانان

ز حال دردمندان نیست آگاه

در آن حضرت اگر چه راه آن نیست

که باشم من ز نزدیکان درگاه

ولی عبیی چنان نبود ز درویش

که دارد آرزوی صحبت شاه

من از اهل طریقت بودم اول

چو رفتارت به دیدم رفتم از راه

مرا زاهد ز شبخیزان شمارد

من و او راد صبح استغفر الله

تو جان خواه از کمال ای راحت جان

که او را در غمت این است دلخواه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۸گر سر طلبی بر درت آریم به دیده
  2. شمارهٔ ۹۴۹گفتم شکرست آن به دهان گفت ترا چه
  3. شمارهٔ ۹۵۰لب یار برهم چرا زد ز پسته
  4. شمارهٔ ۹۵۱ما جگر سوختگان داغ تو داریم همه
  5. شمارهٔ ۹۵۲مرا که روی تو بینم چه حاجت است
  6. شمارهٔ ۹۵۳هر نیر کز تو بر دل غم پرور آمده
  7. شمارهٔ ۹۵۴هر نیر که بر جان ز تو از دور رسیده
  8. شمارهٔ ۹۵۵ای بار نازنین مگر از فتنه زاده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.