پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۲

برهگذار قد بار دیدم از ناگاه

کدام قد الفی بود در میانه راه

کدام الف که ز لطفش الف ندارد هیچ

به طبع راست ازین حرف شده کسی آگاه

نظارة به تماشاگهی نمی بینیم

به از جمال تو چندانکه می کنیم نگاه

فرشته شوق رخت گر گنه نویسد و جرم

صحیفة عمل بنده بر بود ز گناه

خط تا شده موران مرید از آن بسته

میانه به خدمت و پوشیده نیز جامه سیاه

به رقص بند نبای تو گر گشاده شود

ز اهل خرقه برآید هزار ناله و آه

کمال اهل ریا را بگو به حلقه ذکر

چه عربده است و غلو لااله الا الله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۴بیروی او ز دیدهٔ بینا چه فایده
  2. شمارهٔ ۹۳۵بینم ابروی تو پیوسته مه نو گه گه
  3. شمارهٔ ۹۳۶تا توانی دل مشتاق بدست آری به
  4. شمارهٔ ۹۳۷چو چشم مست تو دیدم خمارم از دیده
  5. شمارهٔ ۹۳۸چندین چه بلا و درد است این آه
  6. شمارهٔ ۹۳۹خواهم که کنم بار دگر در تو نظاره
  7. شمارهٔ ۹۴۰در پای تو تنها به سر ماست فتاده
  8. شمارهٔ ۹۴۱دلم به زخم زبانها نگردد آزرده
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.