پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۰

با تو در دل نبایدم رخ ماه

رخ نیارد شدن به خانه ماه

درشمایل و قد تو لطف خداست

هست لطف خدا به تو همراه

بینمت دایم و چنان دانم

که نکردم هنوز نیم نگاه

گر گناهست در رخ تو نظر

باد چشم پر آب غرق گناه

غرق دریای آتش و آب است

جان عاشق میان گریه و آه

او نخواهد برآمد از سر خاک

دردمند ترا به جای گیاه

طیب زلفت بخویش برد کمال

چون که با خاک رفت طاب ثراه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۲برهگذار قد بار دیدم از ناگاه
  2. شمارهٔ ۹۳۳به ناز کشتن او بازم آرزوست چه چاره
  3. شمارهٔ ۹۳۴بیروی او ز دیدهٔ بینا چه فایده
  4. شمارهٔ ۹۳۵بینم ابروی تو پیوسته مه نو گه گه
  5. شمارهٔ ۹۳۶تا توانی دل مشتاق بدست آری به
  6. شمارهٔ ۹۳۷چو چشم مست تو دیدم خمارم از دیده
  7. شمارهٔ ۹۳۸چندین چه بلا و درد است این آه
  8. شمارهٔ ۹۳۹خواهم که کنم بار دگر در تو نظاره
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.