پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۲

ای رخ و زلف سیاه تو شب تیره و ماه

مردم دیده که باشد؟ که کند در تو نگاه

مردم چشم تو ماتم زده عشاقند

ورنه رنگ «مژه ها» بهر چه گردید سیاه

عاشق روی ترا برگ گل بستان نی

بلبل باغ ارم میل ندارد به گیاه

گر نشان قدمت بر سرراهی یابم

برنگیرم رخ اگر خاک شوم برسرراه

ستم از چشم تو در عین پریشانکاریست

خود سر زلف تو دال است چه حاجت به گواه

گفتمش رخ بهم بر رخ زیبای تو گفت

خرمن گل نتواند که کشد زحمت گاه

قصة زلف تو گفتیم به پایان نرسید

کاین حکایت نه حدیثی ست که گردد کوتاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۴ای شیشهٔ دل ما در زیر پا شکسته
  2. شمارهٔ ۹۲۵ای لب و گفتار تور شیرین همه
  3. شمارهٔ ۹۲۶ای مردم دو چشمم مثل رخت ندیده
  4. شمارهٔ ۹۲۷ای منت جانفشان دیرینه
  5. شمارهٔ ۹۲۸ای نبات قد سبزت شکرستان همه
  6. شمارهٔ ۹۲۹به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده
  7. شمارهٔ ۹۳۰با تو در دل نبایدم رخ ماه
  8. شمارهٔ ۹۳۱باد آرد بر من بوی تو ناگه ناگه
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.