پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۳

ای روان گرد درت اشک روان پیوسته

به فلک بی تو مرا آه و فغان پیوسته

در چمن چون ورق عارض و رخسار تو نیست

گل سرخ این همه بر سرو روان پیوسته

تا لبم پای نو بوسید و زبان نام تو برد

این جدا شکر تو می گوید و آن پیوسته

تا به تیر مژه دل صید کنی از چپ و راست

ز ابروان چشم تو دارد دو کمان پیوسته

خاک پای تو ز صد میل مرا در نظر است

باد آن سرمه به چشم نگران پیوسته

در دهان جای حدیث دگری نیست که هست

سخن آن لب و دندان به زبان پیوسته

به وصال لب او یافته تا جسته کمال

زندگانی چو تن گشته به جان پیوسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۵ای لب و گفتار تور شیرین همه
  2. شمارهٔ ۹۲۶ای مردم دو چشمم مثل رخت ندیده
  3. شمارهٔ ۹۲۷ای منت جانفشان دیرینه
  4. شمارهٔ ۹۲۸ای نبات قد سبزت شکرستان همه
  5. شمارهٔ ۹۲۹به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده
  6. شمارهٔ ۹۳۰با تو در دل نبایدم رخ ماه
  7. شمارهٔ ۹۳۱باد آرد بر من بوی تو ناگه ناگه
  8. شمارهٔ ۹۳۲برهگذار قد بار دیدم از ناگاه
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.