پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۹

ای چو چشم خوش تو چشم کسی کم دیده

شکر ننگ تو برتنگ شکر خندیده

وجهی از روی تو در دیده من خوشتر نیست

ز آن سبب دیده من دیده ترا دردیده

دیده اهل نظر دیده بسی خوب و ترا

بر سر جمله خوبان جهان بگزیده

من ز مهر رخ خوب تو ز خود بریدم

از من سوخته بر قول عدو ببریده

تو بیا سوی وثاق من بیدل تا من

تونیا وار کشم خاک رهت دردیده

نبرم جان من از این ورطه غم گر باشی

بیگناه از من بیجان تو چنین رنجیده

سالها گفته دعای تن و جان نو کمال

وز تو جز جور و جفا هیچ دگر نشنیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۱ای دل ریش من از جور تو غمگین گونه
  2. شمارهٔ ۹۲۲ای رخ و زلف سیاه تو شب تیره و ماه
  3. شمارهٔ ۹۲۳ای روان گرد درت اشک روان پیوسته
  4. شمارهٔ ۹۲۴ای شیشهٔ دل ما در زیر پا شکسته
  5. شمارهٔ ۹۲۵ای لب و گفتار تور شیرین همه
  6. شمارهٔ ۹۲۶ای مردم دو چشمم مثل رخت ندیده
  7. شمارهٔ ۹۲۷ای منت جانفشان دیرینه
  8. شمارهٔ ۹۲۸ای نبات قد سبزت شکرستان همه
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.