پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۶

اشک چو لعل ریزد آن لب مرا ز دیده

در شیشه هرچه باشد از وی همان چکیده

باشد هنوز چشمم همچون مگس بر آن لب

گر عنکبوت بینی بر خاک من تنیده

از آب بر کشیده صورتگر آن ورق را

گلبرگ عارض تو هرجا که بر کشیده

سیب ذقن رسد خود با من چو دیدم آن رخ

از آفتاب گردد هر میوه رسیده

گر آیدم به مهمان شبها خیال رویت

گیرم برای شمعش پیه از چراغ دیده

پیش تو گل بخوبی از مفلسان برآید

آنکه گواه حالش پیراهن دریده

زاهد لباس تقوی کی از تو پاره سازد

بر قامت کمال است این جامه ها بریده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۸ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده
  2. شمارهٔ ۹۱۹ای چو چشم خوش تو چشم کسی کم دیده
  3. شمارهٔ ۹۲۰ای خط مشکبار تو پیچیده گرد ماه
  4. شمارهٔ ۹۲۱ای دل ریش من از جور تو غمگین گونه
  5. شمارهٔ ۹۲۲ای رخ و زلف سیاه تو شب تیره و ماه
  6. شمارهٔ ۹۲۳ای روان گرد درت اشک روان پیوسته
  7. شمارهٔ ۹۲۴ای شیشهٔ دل ما در زیر پا شکسته
  8. شمارهٔ ۹۲۵ای لب و گفتار تور شیرین همه
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.