پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۲

ما به کلی طمع وصل بریدیم از تو

مرحبانی نزده دست کشیدیم از تو

دل که در عشق تو خود را به غلامی بفروخت

تا به هیچش ندهی باز خریدیم از تو

سالها گرچه نهادیم به تو چشم امید

جز جفا و ستم و جور ندیدیم از تو

هر سؤالی و دعانی که بر آن در کردیم

غیر دشنام جوابی نشنیدیم از تو

چه درختی تو که تا در چمن جان رستی

بر نخوردیم و گلی نیز نچیدیم از تو

در دو لب رنگ برنگ این همه حلوا که تراست

و ای عجب چاشنی هم نچشیدیم از تو

رفتی از چشم ترو گریه کنان گفت کمال

رفت عمر و بمرادی نرسیدیم از تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۴آن عارض و رخسار و جبین هست در سه ماه
  2. شمارهٔ ۹۱۵از فرقت تو هر دم خون بارم از دو دیده
  3. شمارهٔ ۹۱۶اشک چو لعل ریزد آن لب مرا ز دیده
  4. شمارهٔ ۹۱۷ای از حدیث زلف توام بر زبان گره
  5. شمارهٔ ۹۱۸ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده
  6. شمارهٔ ۹۱۹ای چو چشم خوش تو چشم کسی کم دیده
  7. شمارهٔ ۹۲۰ای خط مشکبار تو پیچیده گرد ماه
  8. شمارهٔ ۹۲۱ای دل ریش من از جور تو غمگین گونه
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.