پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۳

نداند قدر حسنت کس به از تو

که خاک پای خود روبی به گیسو

شراب حسن پتوشی ز لبها

در آید زلف از آن پیشت به زانو

از رویت مشتبه شد قبله بر خلق

سوی محراب اشارت کن به ابرو

به من حلوای لب متمای گفتم

اگر دست آورم در گردن تو

به حسن از ماه میچربی و پروین

اگر منکر شوند اینکه ترازو

سر رقص است امشب ماه ما را

بزن بر نی زنان بانگی که دف کو

کمال امشب سماع عاشقان است

چنین شبها نشاید رقص پهلو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۵از فرقت تو هر دم خون بارم از دو دیده
  2. شمارهٔ ۹۱۶اشک چو لعل ریزد آن لب مرا ز دیده
  3. شمارهٔ ۹۱۷ای از حدیث زلف توام بر زبان گره
  4. شمارهٔ ۹۱۸ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده
  5. شمارهٔ ۹۱۹ای چو چشم خوش تو چشم کسی کم دیده
  6. شمارهٔ ۹۲۰ای خط مشکبار تو پیچیده گرد ماه
  7. شمارهٔ ۹۲۱ای دل ریش من از جور تو غمگین گونه
  8. شمارهٔ ۹۲۲ای رخ و زلف سیاه تو شب تیره و ماه
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.