پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۰

گفتم ملکی یا بشری؟ گفت که هر دو

کان نمکی یا شکری؟ گفت که هر دو

گفتم به لطافت گلی ای سرو قباپوش

یا نی‌شکر اندر کمری؟ گفت که هر دو

گفتم به خط سبز و لب لعل روانبخش

آب خضری یا خضری؟ گفت که هر دو

گفتم به جبینی که بر آن روی توان دید

خود آینه‌ای یا قمری؟ گفت که هر دو

گفتم که به یک عشوه ربایی ز سرم عقل

یا جان من از تن ببری؟ گفت که هر دو

گفتم دل مایی که ندانیم کجایی

یا دیده‌ی اهل نظری؟ گفت که هر دو

گفتم ز کمالی تو چنین بی‌خبر و بس

یا خود ز جهان بی‌خبری؟ گفت که هر دو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۲ما به کلی طمع وصل بریدیم از تو
  2. شمارهٔ ۹۱۳نداند قدر حسنت کس به از تو
  3. شمارهٔ ۹۱۴آن عارض و رخسار و جبین هست در سه ماه
  4. شمارهٔ ۹۱۵از فرقت تو هر دم خون بارم از دو دیده
  5. شمارهٔ ۹۱۶اشک چو لعل ریزد آن لب مرا ز دیده
  6. شمارهٔ ۹۱۷ای از حدیث زلف توام بر زبان گره
  7. شمارهٔ ۹۱۸ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده
  8. شمارهٔ ۹۱۹ای چو چشم خوش تو چشم کسی کم دیده
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.