پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۶

گر تیر کشی از طرف غمزهٔ جادو

صد آه کشد از جگر سوخته آهو

خونم چو شود ریخته مستی کند آن چشم

از ریخته ذوق است و طرب در سر هندو

صد حسن به آن رخ تو به یک دفعه فروشی

مه رفت به میزان که فرو شد به ترازو

زان چشم دل گمشده پرسیدم و زآن خال

خاک تو نشان داد به لب چشم به ابرو

گفتم به درختان که قد بار کدام است

هر لحظه در آینده در زلف تو به زانو

بشگفت کمال از تو به هرجا گل معنی

مرغی ز سر سرو بزد بانگ که کو کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۸گفتا کئی تو‌، من بنده تو
  2. شمارهٔ ۹۰۹گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگو
  3. شمارهٔ ۹۱۰گفتم ملکی یا بشری؟ گفت که هر دو
  4. شمارهٔ ۹۱۱گفته‌ای از ما دلت بردار زنهار این مگو
  5. شمارهٔ ۹۱۲ما به کلی طمع وصل بریدیم از تو
  6. شمارهٔ ۹۱۳نداند قدر حسنت کس به از تو
  7. شمارهٔ ۹۱۴آن عارض و رخسار و جبین هست در سه ماه
  8. شمارهٔ ۹۱۵از فرقت تو هر دم خون بارم از دو دیده
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.