پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۴

سرخوش است ای پسر مرا باتو

کشت چشم توأم نه تنها تو

بر در و بام دل چه گردد جان

او درین خانه باش گو یا تو

کوثر و سلسبیل هر دو روان

شده پنهان چو گشته پیدا تو

واعظا چند خوانیم به بهشت

استا ن برای ما ازو نگذریم فرما تو

گل فروتر نشانده اند از سرو

بر گذشته ازو به بالا تو

گفته شیرین لبان ترا در روی

مگسانیم ما و حلوا تو

نوخطان در جواب نامه کمال

لا نوشتند جمله الا تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۶گر تیر کشی از طرف غمزهٔ جادو
  2. شمارهٔ ۹۰۷گر مرا صد سر بوَد هر یک پر از سودای او
  3. شمارهٔ ۹۰۸گفتا کئی تو‌، من بنده تو
  4. شمارهٔ ۹۰۹گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگو
  5. شمارهٔ ۹۱۰گفتم ملکی یا بشری؟ گفت که هر دو
  6. شمارهٔ ۹۱۱گفته‌ای از ما دلت بردار زنهار این مگو
  7. شمارهٔ ۹۱۲ما به کلی طمع وصل بریدیم از تو
  8. شمارهٔ ۹۱۳نداند قدر حسنت کس به از تو
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.