پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۳

زهی زان قامت رعنای دلجو

که چون سرو ایستاده بر لب جو

گواهی می‌دهد روی نکویش

که این حور آمده از باغ مینو

دل از تیر نگاهش صید گردید

کمان‌دار است آن پیوسته‌ابرو

به‌رغم خوبرویان آن پری‌رخ

خوش‌اخلاق است و خوش‌رفتار و خوش‌خو

بنازم گونه‌های تابناک‌ش

که می‌باشد چو گل خوشرنگ و خوشبو

بسی شادان شود هر کس که بیند

به روی سینه‌اش شبه دو لیمو

کمال‌، آن لعلِ لب ناری‌ست خندان

که باشد سیب سیمینش به پهلو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۵غلامِ پیرِ خراباتم و طبیعتِ او
  2. شمارهٔ ۹۰۶گر تیر کشی از طرف غمزهٔ جادو
  3. شمارهٔ ۹۰۷گر مرا صد سر بوَد هر یک پر از سودای او
  4. شمارهٔ ۹۰۸گفتا کئی تو‌، من بنده تو
  5. شمارهٔ ۹۰۹گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگو
  6. شمارهٔ ۹۱۰گفتم ملکی یا بشری؟ گفت که هر دو
  7. شمارهٔ ۹۱۱گفته‌ای از ما دلت بردار زنهار این مگو
  8. شمارهٔ ۹۱۲ما به کلی طمع وصل بریدیم از تو
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.