پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۲

دو بوسم که گفتی اگر گویم آن کو

مرا آن زبان کو ترا آن دهان کو

کمر گفته بودی که بندم بخونت

کمر خود ببندی نگونی میان کو

دلت زود گفتی بر آتش نشانم

نشانی ولیکن ازین دل نشان کو

فشاندم سر زلف نو ریخت جانها

برین در چو من عاشق جانفشان کو

تو چاک گریبان ماه گر بدوزی

به اندازه چاکها ریسمان کو

اگر از طبیبیم مرهم ستانی

بقدر الم مرهمش در دکان کو

کمال از تو دلبر دل و عقل جوید

کسی این چه داند کجا رفت و آن کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۴سرخوش است ای پسر مرا باتو
  2. شمارهٔ ۹۰۵غلامِ پیرِ خراباتم و طبیعتِ او
  3. شمارهٔ ۹۰۶گر تیر کشی از طرف غمزهٔ جادو
  4. شمارهٔ ۹۰۷گر مرا صد سر بوَد هر یک پر از سودای او
  5. شمارهٔ ۹۰۸گفتا کئی تو‌، من بنده تو
  6. شمارهٔ ۹۰۹گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگو
  7. شمارهٔ ۹۱۰گفتم ملکی یا بشری؟ گفت که هر دو
  8. شمارهٔ ۹۱۱گفته‌ای از ما دلت بردار زنهار این مگو
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.